سه شنبه ، 30 آبان ، 1396
جستجو
آرشیو موضوعی
RSS

مصاحبه و سخنرانی ها
کد خبر: 48   |  دفعات بازدید : 2695   |  نظرات : 0 RSS comment feed   |   نسخه چاپی   |   ارسال به دوستان  

سخنرانی در یازدهمین کنفرانس بین‌المللی مدیریت

21 دي, 1392 13:45
برای تدوین و تصویب قانون بهبود مستمر محیط کسب و کار صورت گرفت، مبتنی بر این نگاه بود که ما اول باید شرایط حداقل مساوی برای مدیران بنگاه‌ها در کشور در مقایسه با جهان مهیا کنیم، آن وقت توقع داشته باشیم که در این مسابقۀ رقابت جهانی بتوانند بنگاه‌های کشور را به جایگاه شایسته برسانند.
در سیاست‌گذاری‌ها، نهادسازی‌های اقتصادی در کشور و مقابله با فضای انحصاری، اقدامات فراوانی باید صورت بگیرد که برخی از آنها در مواد این قانون با پرداختن به محیط کسب و کار گنجانده شده است.

بسم الله الرحمن الرحيم والحمد لله رب العالمين

برای بنده مایه افتخار است که توفیق یافتم در کنفرانس بین‌المللی مدیریت عرض سلام کنم به تلاشگران عرصه مدیریت کشور و اندیشمندانی که می‌کوشند با ارتقا و گسترش دانش مدیریت، به توانمندی ایران اسلامی کمک کنند.
این گونه کنفرانس‌ها فرصت بسیار ذی قیمتی است برای در کنار هم قرار گرفتن علم و عمل و تلاقی افکار برای تجلی توانایی‌های علمی و توانایی‌های عملی در بازخورد از میدان عمل به عرصۀ دانش. بسیار تشکر می‌کنم از بانیان کنفرانس، عزیزانی که در طی این سالها علی‌رغم تنگناها، مشکلات و فشارها پافشاری کردند و این کار بزرگ را حراست نمودند تا به شرایط مشوق و توانمندساز کشور رساندند.
بحثی که به بنده واگذارشده بحث روابط بین‌الملل و چشم انداز محیط کسب و کار است. تبعاً در ورود به این بحث باید اهمیت پرداختن به مباحث بهبود کسب و کار را مفروض گرفت، اما من دلم نمی‌آید که از تلاشهای پی‌گیرانۀ چند سال اخیر در کشور برای جلب توجه به اهمیت محیط کسب و کار اشاره نکنم.
یکی از آفات درآمدهای مبتنی بر منابع طبیعی فقط این نیست که انحراف ذهنی ایجاد می‌کند از مسائل مربوط به بهره‌وری؛ یکی از آفات آن هم این است که با تکیه بر راه‌حل‌های مبتنی بر واردات نقش مدیریت و محیط کسب و کار را در ذهن سیاستگذاران کم‌رنگ می‌کند. ما در سالهای اخیر شاهد این اتفاق بودیم.
در تحریف محیط کسب و کار معمولاً گفته می‌شود: عواملی که در اختیار مدیریت بنگاه نیست، اما در موفقیت و سودآوری بنگاه اثر می‌کند؛ عواملی به نهادها، مقررات و عناصر کلان اقتصاد برمی‌گردد همه در مؤلفه‌های محیط کسب و کار می‌گنجد.
برای اقتصاد ایران که یک پیشینۀ طولانی مداخلات دولت در اقتصاد را به صورت روزافزون تجربه کرده است، پرداخت به مسائل محیط کسب و کار برای باز کردن میدان پرواز برای مدیران از اهمیت شماره یک برخوردار بوده است. تلاشی که برای تدوین و تصویب قانون بهبود مستمر محیط کسب و کار صورت گرفت، مبتنی بر این نگاه بود که ما اول باید شرایط حداقل مساوی برای مدیران بنگاه‌ها در کشور در مقایسه با جهان مهیا کنیم، آن وقت توقع داشته باشیم که در این مسابقۀ رقابت جهانی بتوانند بنگاه‌های کشور را به جایگاه شایسته برسانند.
در سیاست‌گذاری‌ها، نهادسازی‌های اقتصادی در کشور و مقابله با فضای انحصاری، اقدامات فراوانی باید صورت بگیرد که برخی از آنها در مواد این قانون با پرداختن به محیط کسب و کار گنجانده شده است. با اهتمامی که از سوی دولت برای اجرای این قانون اعلام شده است، امیدواریم شاهد تغییرات اساسی در مؤلفه‌های محیط کسب و کار باشیم.
اما در لایه‌بندی محیط کسب و کار معمولاً چهار سطح تمیز داده می‌شود، داخل بنگاه، محیط نزدیک، محیط ملی و محیط فراملی. در داخل بنگاه هم ما شاهد مباحث محیط کسب و کار هستیم که گرچه داخل بنگاه است. اما تحت مدیریت مدیر بنگاه نیست. قوانین و مقرراتی که روابط کار را تنظیم می‌کند محیط کسب و کار است. اگر ما می‌خواهیم قدرت مانور مدیر بنگاه بالا برود، باید به روابط کار بپردازیم.
مسائل مربوط به تأمین اجتماعی جزو محیط کسب و کار است.
لایۀ بعدی محیط نزدیک است، محیط محلی. معمولاً یک حوزه محلی تعریف می‌شود که بنگاه‌های محلی از مزیتی در رقابت در آن حوزه برخوردارند. این مزیت معمولاً به کمک بنگاه‌های کوچک و متوسط می‌آید در مسائل مربوط به توزیع، کالاهای ویژه و خدمات ...
لایۀ سوم محیط ملی است. در این محیط ابزارهایی در اختیار سیاست‌گذار است برای قبض و بسط میدان عمل برای مدیران. یک سیاستگذاری می‌تواند با تعرفه، برخی مشارکت‌ها، مشوق‌های مالیاتی، ابزارهایی مثل حمایت‌های فنی و..... به کمک بنگاه بشتابد، در این سطح.
اما آنچه که بحث موضوع این چند دقیقه است بحث محیط فراملی است. چه مقدار روابط بین‌المللی در توان مدیریت یک بنگاه اثر دارد؟ شاید از سه جهت روابط و مناسبات بین‌المللی در مدیریت بنگاه نقش بازی می‌کند. اولین این است که پس از جهانی شدن در موج جدید سه دهه اخیر، رقابت بین‌المللی عوض شده. میدان‌هایی که برای رقابت خارجی قابل تصور نبود، وارد بازار محلی شده است، آن هم به نحوی که از حیطۀ کنترل سیاست‌گذاران گاهی به دور است.
ما شاهد بودیم که با گسترش ارتباطات i.c.t گروهی از کالاها و خدمات که قبلاً غیرقابل صدور قلمداد می‌شدند، قابل صدور شدند و اتفاقاً دولت‌ها نمی‌توانستند دیگر روی آنها مرز و مانع بگذارند. برخی خدمات درمانی، آموزش و حقوقی که تا قبل از این نیازمند سفر کردن فرد بود و قابل کنترل، از حالت قابل کنترل خارج شدند.
کاری که جهانی شدن کرد این است که عمق و حیطۀ رقابت را تعریف جدید کرده است. لذا کشورها با رویکردی که نسبت به جهانی شدن اتخاذ کردند، توانستند میزان اثرگذاری بر توان رقابتی بنگاه‌های خودشان را افزایش دهند. بهترین مثالها چین و هند هستند؛ دو کشوری که جدی‌ترین طرفداران سیاست‌های حمایتی بودند. چین که در اردوگاه سوسیالیسم مارکس حضور داشت و هند نیز سیاست‌های حمایتی دولتی را دنبال می‌کرد. هر دوی این کشورها به این رسیدند که از این امواج باز شدن بازارهای جهانی استفاده کنند.
آنها تجارت را به صورت راهی یک طرفه ندیدند و از این امکان جدید برای بازارگشایی استفاده کردند. به سرمایۀ خارجی به عنوان مرکبی برای نفوذ در بازار جهانی نگاه کردند. حاصل هم این شد که توانستند کشورهایشان را که ضرب‌المثل‌های فقر بودند، به عنوان قهرمانان ریشه‌کنی فقر در دو دهه گذشته ثبت کنند. نتیجه این پیوند دوسویه جدا از دسترسی به بازارها، امکان دسترسی سریع به نوآوری‌های مدیریتی را نیز برای آنها فراهم کرد.
مدیریت هم مثل بقیه مجال‌ها و عرصه‌های علمی برای رشد نیار به تعامل دارد. از تجربیات دیگران باید آموخت و این آموختن لزوماً به معنای انفعال نیست بلکه یک مسیر دوسویه است. کسی می‌تواند به دیگران بیاموزاند که از دیگران بیاموزد. در دانش مدیریت هم مثل دانش‌های فنی ما می‌توانیم با آموختن از تجارب دیگران برخی خطاهای آنان را استفاه نکنیم. یکی از استفاده‌های هوشمندانه از فرصت‌های جهانی شدن همین جنبه است. اینکه بر استفاده هوشمندانۀ تأکید می‌کنم، شاهد بوده و هستیم که در کشورهای خاستگاه جهانی شدن، هرجا که نفع استراتژیکشان ایجاب می‌کرد، کاملاً استراتژیک برخورد کرده و اعمال سیاست کرده و جدی بودند در اینکه جهت‌گیری‌های را با انواع مشوق‌ها مورد تأکید قرار دهند.
البته داشتن رویکرد استراتژیک با تغییر مکرر سیاست‌ها دیگر سازگار نیست. شما اگر بخواهی هر روز سیاست‌گذاری کنی به این معنی است که سیاستگذاری نمی‌کنی. هنر سیاستگذاری آداب و محدودیت‌هایی دارد. لازمۀ آن این است که بین سیاست گذار و فعال و تحلیل گر اقتصادی یک فهم هم‌افزایی شکل بگیرد تا به مرور در قالب این هم افزایی آن هدف بلند مدت حاصل شود. اما اگر فعال اقتصادی نداند که آیا مورد اعلام شده از طرف سیاستگذار طی سه ماه، یک سال یا دو سال آینده پایدار خواهد بود یا نه، رفتار مکمل از خودش بروز نداده، بلکه برعکس رفتار محتاطانه و سوداگرانه منفی از خودش نشان می‌دهد. اگر ثبات این سیاست را باور نکرد، خودش را برای زمانی که این سیاست عوض خواهدشد آماده نگه می‌دارد. این آن دور باطل نزدیک بینی و کوتاه نگری در سیاست‌های اقتصادی است.
در این اثرگذاری امواج جهانی شدن، یکی از مسائلی که پیش آمد و جزو سؤالات اولیۀ مواجه شدن با جهانی شدن بود، این بود که آیا جهانی شدن با منطقه‌گرایی در تضاد است یا مکمل یکدیگرند؟ الآن که به پشت سرمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم کشورهایی که منطقه‌گرایی را به عنوان پل ورود به جهانی شدن مورد استفاده قرار دادند، موفق بودند. به دلیل امکان استفاده از عنصر فضا و امکان استفاده از سرمایه‌گذاری‌های مشترک و گسترش بازار و در مجموع آمارهای جهانی شدن را هم که نگاه می‌کنیم، در واقع جهانی شدن افزایش تجارت منطقه‌ای است. به قول یکی از محققان، برعکس آن که فکر می‌شد جهانی شدن در انتهای قرن بیستم، امریکایی شدن اقتصاد جهانی بود، اروپایی شدن بود. این اروپایی‌ها بودند که بیشترین استفاده و اثرگذاری را با ایجاد و اتحادیه اروپا در هم‌گرایی اقتصاد جهانی کردند. البته بعد از بحران اخیر جهانی تأملات زیادی پیدا شد در اینکه کجا غلط رفتیم و خطا پیش آمد در جهانی شدن!
به هر حال، بحث جهانی شدن اثر روابط بین‌الملل را بر محیط کسب و کار بسیار بیشتر از گذشته کرد و از آن طرف، میزان اثرگذاری موفق سیاست‌گذاران را در محیط کسب و کار تغییر داد.
پس از جهانی شدن، در اقتصاد میزان توفیق سیاستگذارانی که می‌‌خواهند مثل گذشته روی تعرفه‌های واردات و صادرات تصمیم بگیرند کمتر شده. اگر سیاستگذاری به واقعیت افزایش درجه رقابت توجه نکند، با بالا بردن تعرفه در واقع حیطة تحت کنترل خودش را کاهش داده و احتمال میزان قاچاق را بالا برده است. این خاص منطقه ما نیست و در امریکا و اروپا هم مصداق دارد. با وصل شدن بازارهای مالی به هم، درجه آزادی سیاستگذاران در بازی کردن با متغیرها و ابزارهای پولی و اعتباری کمتر شده است. درس بزرگی که سیاستگذاران از جهانی شدن آموختند این بود که باید بسیار دقیق‌تر، عمیق‌تر و همه جانبه‌تر سیاستگذاری کنند.
نکتة مهمم در کنار بحث جهانی شدن این است که جهانی شدن در کنار خودش یک مجموعة قاعده‌مندی را هم آورد. برخی با رغبت به استقبالش رفتند و دیگران ناگزیر از قبول آن شدند. قاعده‌مندی‌های تجارت در بیست سال گذشته بسیار از توافقات داخل سازمان جهانی تجارت اثر پذیرفت. کشوری عضو این سازمان باشد یا نباشد تفاوت ندارد و این قاعده‌مندی بر همگان اثرگذار است. آنها که عضو بودند می‌توانستند در مباحثات و مذاکرات باشند و اثر بگذارند و از امتیازات آن استفاده کنند و آنها که بیرون ماندند تحت تأثیر آن قرار گرفتند بدون اینکه بتوانند از امتیازات آن استفاده کنند.
نکتة دیگر در افزایش تأثیر روابط بین‌الملل در محیط کسب و کار، روابط سیاسی است. فاکتور ریسک سیاسی امروزه خیلی بیشتر از سه دهه قبل است. در محاسبات امکان سنجی سرمایه‌گذاران بالقوه. شاید زمانی این طور بود که یک سرمایه گذار خارجی بخواهد به یک کشور آسیایی برود و برای کسب امتیازی رشوه‌ای بدهد. الان شرایط در دنیا، مسابقه و رقابت دولت‌هاست برای جلب سرمایه گذار. بازار سرمایه جهانی شد و این دولت‌ها هستند که رقابت می‌کنند تا نشان بدهند محیط کسب و کارشان محیط مساعدتری است و از این طریق سرمایه‌ها را جذب کنند.
نقطة قابل توجه اینکه این فقط شامل سرمایه خارجی نیست و حتی سرمایه داخلی هم همین ارزیابی را مورد استفاده قرار می‌دهد که این محیط کسب و کار اگر مناسب نبود حتی سرمایه داخلی هم پرواز می‌کند.
به طور مثال برای کشور خودمان، بعضی گمان می‌کنند که سخن گفتن از جذب سرمایه به معنای این است که ما اینجا نشستیم محتاج سرمایه خارجی باشیم. نه، آن سرمایه که نیاز دارد ارزیابی مثبتی از این محیط کسب و کار داشته باشد، ممکن است سرمایة خارج از کشور خود ما باشد. و از آن نزدیک‌تر، سرمایة داخل کشور ما است که اگر فضا را مناسب نبیند می‌رود جای دیگر در خارج کالا را تولید می‌کند و به کشور وارد می‌کند. ببینید چقدر از محصولات ما با اسم و مارک ایرانی رفتند در چین تولید شده و وارد کشور شدند! چرا؟ چقدر سرمایه از کشور رفت به کشورهای همسایه. اینها همه از عوارض نامساعد بودن محیط کسب و کار است.
فرآیندی را که اقتصاد جهانی طی کرد، اهمیت روابط بین‌الملل در محیط کسب و کار را مرتباً افزایش داد. لذا اگر بخواهد به طور جدی در محیط کسب و کار، کاری صورت بگیرد که مدیریت بنگاه بتواند امکان مدیریتی خودش را در یک رقابت عادلانه و منصفانه نشان بدهد، لازمه‌اش آن است که فضای بین‌المللی مناسب برای این مدیریت نیز فراهم شود. یعنی اگر ما بخواهیم با بی‌عدالتی و ظلم اقتصادی هم مبارزه بکنیم، می‌بایست مطالبة این حق را بکنیم که برای مدیر ایرانی هم لااقل شرایط مساوی فراهم شود که بتواند مهارت و علم خودش را نشان بدهد.
شاید علت اصلی تحریم‌ها از سوی بدخواهان ایران همین نکته بود، چون تحریم‌ها وسیله ای است برای اینکه مدیران ایرانی نتوانند در مسابقة جهانی بهره‌ورری شرکت کنند. این چالش تاریخی اقتصاد ایران که از یک اقتصاد مبتنی بر منابع طبیعی باید حرکت کرده و به یک اقتصاد مبتنی بر بهره‌وری تبدیل شود، لازمه‌اش این است که مدیران درگیر و دار این سابقه آموخته و آزموده شوند. درست مثل شرکت یک بازیکن در رقابت‌های مربوطه. شاید در ظاهر این جور گفته می‌شد که هدف تحریم‌ها تغییر رفتار سیاسی ایران است، اما آنها می‌دانستند که روان‌شناسی سیاسی ایران این نیست که با اعمال تحریم رفتار سیاسی‌اش را تغییر دهد. آنچه که در واقع آنها دنبال می‌کردند، مقابله با پیشرفت ایران بود.
هسته‌‌ای بهانه‌ای شد برایشان که بتوانند علیه ایران و اقتصاد ایران قطعنامة سازمان ملل بگیرند. حاصل هم اینکه با گذشت بیش از 8 سال از زمان چشم‌انداز و تصمیم ما برای اول شدن در منطقه، برابر آمارها، سهم ایران از صادرات منطقه یا درهمان دور 15- 10 سال پیش مانده یا کمتر شده. در سال 2001 سهم ایران 7/10 درصد بوده است، در سال 2011، 41/10 شده و در سال 2012، 7/7 درصد. در صادرات خدمات نیز از سهم 2/8 درصدی به 3/7 درصد رسیدیم، اما در واردات خدمات از 6/5 درصد به 7/7 رسیدیم.
پس کاری که می‌باید می‌شد این بود که این مانع سیاسی سر راه رقابت منصفانه مدیران اقتصاد ایران برداشته شود. لازمة این کار این بود که بهانه از دست بدخواهان ایران گرفته شود تا آنها با استفاده از برخی ابهامات و نگرانی‌های احتمالی برخی کشورها نتوانند نقشه‌ها‌یشان را پیش ببرند. کاری که در مذاکرات اخیر صورت گرفت، تنها گامی بود در مسیر درست. گامی برای اثبات حقانیت ایران در حق هسته‌ای خودش، بدون اینکه تعرضی به حقوق دیگران داشته باشد. آنها در این تصویرسازی پرفریب، تصویری ارائه کرده بودند که احساس خطر و تعرض از طرف ایران را به دیگران القا کردند. ارائة منطق همراه با اعتماد متقابل، باطل کنندة این فریب‌گری بود.
آنچه در مذاکرات ژنو به دست آمده برای اولین بار داشتن برنامة هسته‌ای همراه با غنی‌سازی ایران را به عنوان یک واقعیت مورد شناسایی قرار می‌دهد و در مسیر رفع تحریم‌ها گام‌های اولیه‌ای را برداشته است. مخصوصاً در زمینة پتروشیمی و صنعت خودرو و به دنبال این زمینه‌های دیگر مورد شمول قرار خواهد گرفت و از همه مهم‌تر این است که گام نهایی را تعریف می‌کند.
آنچه که بدخواهان ایران به آن امید بسته بودند این بود که با این قطعنامه‌های مصوب در سازمان ملل و جاهای دیگر، به فرض عوض شدن شرایط، سال‌ها برداشتنشان به طول خواهد انجامید. اما در همین توافق اولیه توافق شد که در صورت رسیدن به مرحلة نهایی، مجموعة این مصوبات تحریمی در یک بسته برداشته شود. این یکی از نقاط درخشان این توافق است اما به نتیجه رساندن این حرکت که در واقع کسب یک حق عادلانه برای مدیران و فعالان اقتصادی است، لازمه‌اش انسجام ملی است. هر کسی در هر جایی باید کمک کند. این درجة بلوغ برای حضور عزت‌مندانه و تعاملی در اقتصاد جهانی از سوی همة فرهیختگان باید مورد حمایت قرار گیرد. شاید جزو اولین این گروه‌ها مدیران ما هستند. از این کنفرانس ضرورت پرداختن به این انسجام را توقع داریم. متشکرم.
گروه : سخنرانی  |  
نظرات
در حال حاظر نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت